15وقتی که هنوز شب است برمی خیزد، و به اهل خانهاش خوراک و به کنیزانش حصه ایشان را می دهد.
16درباره مزرعه فکر کرده، آن را میخرد، و ازکسب دستهای خود تاکستان غرس مینماید.
17کمر خود را با قوت میبندد، و بازوهای خویش را قوی میسازد.
18تجارت خود را میبیند که نیکو است، وچراغش در شب خاموش نمی شود.
19دستهای خود را به دوک دراز میکند، وانگشتهایش چرخ را میگیرد.
20کفهای خود را برای فقیران مبسوطمی سازد، و دستهای خویش را برای مسکینان دراز مینماید.
21به جهت اهل خانهاش از برف نمی ترسد، زیرا که جمیع اهل خانه او به اطلس ملبس هستند.
22برای خود اسبابهای زینت میسازد. لباسش از کتان نازک و ارغوان میباشد.
23شوهرش در دربارها معروف میباشد، و در میان مشایخ ولایت مینشیند.
24جامه های کتان ساخته آنها را میفروشد، وکمربندها به تاجران میدهد.
25قوت و عزت، لباس او است، و درباره وقت آینده میخندد.
26دهان خود را به حکمت میگشاید، و تعلیم محبتآمیز بر زبان وی است.
27به رفتار اهل خانه خود متوجه میشود، وخوراک کاهلی نمی خورد.
28پسرانش برخاسته، او را خوشحال میگویند، و شوهرش نیز او را میستاید.
29دختران بسیار اعمال صالحه نمودند، اما توبر جمیع ایشان برتری داری.
30جمال، فریبنده و زیبایی، باطل است، اما زنی که از خداوند میترسد ممدوح خواهدشد.
31وی را از ثمره دستهایش بدهید و اعمالش او را نزد دروازهها بستاید.